تبليغاتX
دفتر چه ممنوع

حضور غیرمنتظره ی خانم شیرین عبادی در تلویزیون صدای امریکا شاید حکایت از بسته شدن هر چه بیشتر فضای آزاد رسانه ها در ایران تعبیر کرد که ایشان مجبور باشند دعوت این شبکه را که با اهداف و غرایض خاص سیاسی میهمانان خود را دعوت می کنند قبول کنند.

ایشان در این برنامه در پاسخ به سوال یکی از بینندگان فعالیت های خود در ایران را وظیفه ی خود دانسته و در جهت تقویت حقوق بشر در ایران ذکر کرد. همچنین از جسارت های خود در قبول کردن پرونده های مهمی چون قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب اشاره کرد. که پیگیری پرونده ی قتل زهرا کاظمی منجر به قطع رابطه ی سیاسی ایران و کانادا و تصویب سه بیانیه علیه وضعیت حقوق بشر در ایران شد و پیگیری قتل زهرا بنی یعقوب منجر به آشکار شدن کشته شدنش و نه خودکشی او شد.

برنده جایزه ی صلح نوبل در پاسخ به سوال های هدف دار و مغرض مجری در مورد دادن جایزه صلح نوبل از طرف خانم عبادی به آقای خاتمی و موضع آن موقع آقای خاتمی نسبت به جایزه صلح گفت : همه انسان ها آزادند هر طور که می خواهند اظهار نظر کنند و هر طور که می پسندند به بیان عقاید خود بپردازند.

همچنین ایشان در مورد اتهام انقلاب مخملین به فعالان سیاسی و عمدتا مدنی به اشاره به ناکارامدی این سیستم در ایران انقلاب مخملین را همان انتخابات تعبیر کرد که با آن یک دولت یا مجلس می آید و یک مجلس دیگر می رود. در آخر وقتی آقای فرهودی می خواست این تایید را از خانم عبادی بگیرد که با نظام جمهوری اسلامی و حکومت مذهبی در ایران مخالف است ایشان با درایت تمام از جواب مستقیم به این سوال امتناع کرد .

+ نوشته شده توسط مجتبی خندان در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 0:45 |

عماد به شوخی به ما گفته بود که اگر به  بهشت زهرا رفتنی شدید با ساک هاتون برید. همه خندیدم . جمعه که رفتیم قبل از ما سر خاک آقای طالقانی بودند . شاید داشتند بنده خداها فاتحه می خواندند . قبر آقای طالقانی روی یک بلندی به ارتفاع یک متر قرار دارد . به محض این که نشستیم برای خواندن فاتحه انگشت مهندس توسلی و مهندس صباغیان که به سنگ خورد بنده خداها آمدند که : بسه دیگه ، بلند شین . آقای صباغیان گفت : همین الان آمدیم. حتما فاتحه خواندن هم مجوز می خواهد ؟ مهندس توسلی هم گفت : شاید فاتحه خواندن نهضتی ها بخش نامه و آیین نامه می خواهد ؟ مهندس صباغیان گفت : بابا این قبر آقای طالقانیه ؟ اون بنده خدا هم که خیلی هیکلی بود و کار درست گفت : ما آقای طالقانی رو بهتر از شماها می شناسیم ! برخورد خیلی خوبی کردند بنده خداها . رضا هم که عصبانی شده بود داد زد که برای خواندن فاتحه هم آزادی نداریم . در این گیر و دار نمی دانم چرا بنده خداها دست شان خورد به مهندس صباغیان   فکر بد نکن هل ندادند و از بالای بلندی به پایین پرت شد. خوشبختانه من پشت مهندس بودم و ایشان روی من افتاد و اتفاق بدی نیفتاد . اصلا بنده خداها نه فحاشی کردند ، نه کتک زدند ، نه هل دادند ، نه متفرق کردند ، نه کسی را گرفتند که ببرند . دلم خیلی برای شان سوخت . چون تشخیص ندادند که طرف شان چند نفر پیرمرد هستند نه جوان ها . البته همان لحظه ما را فراموش کردند چون وقتی رفتیم بر مزار دکتر چمران اصلا کاری به کارمان نداشتند . چقدر جالب ! تاثیر آرا و افکار آیت الله طالقانی بر سربازاران گمنام امام زمان چقدر زیاد بوده که به این نرمی با ما برخورد کردند .         

+ نوشته شده توسط مجتبی خندان در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:28 |