تبليغاتX
دفتر چه ممنوع

کسانی که وبلاگ من را در سه چهار سال گذشته پی گیری کرده باشند شاید این مطلب را یک بار دیگر نیز خوانده باشند . آن را پیدا کردم و کمی آدابته اش کردم ، مرور دوباره اش خالی از لطف نیست :  

 

در لابه لای دست نوشته ها و اسناد و مدارکی که ابراهیم فرهادی یکی از دوستان عاشقم ! که همه چیزش را رها کرد و رفت و همه یادگاری هایش را به من داد ، به مواردی برخوردم که بسیار برایم جالب و نوستالژیک بود. اوراقی از شور و شر های جوانی در اوایل انقلاب ، اسنادی مثل بیانیه های نهضت آزادی در سال های 57 و 58 یا بریده هایی از روزنامه های کیهان و اطلاعات و میزان ، دست نوشته هایی از نت برداری های حسینیه ارشاد از سال های 51 و 52 از سخنرانی های شریعتی روی کاغذهای کاهی. یادگاری هایی از مبارزات مجاهدین اولیه و شکنجه های آنان در زندان کمیته مشترک ، کتاب های شریعتی که منظم و مرتب همه شان را نگاه داشته بود. دست نوشته ها و احساسات پاک عاشقانه ای از یک عشق سیاسی در همان دوران انقلاب و . . . .

در میان آن ها به یک شعر برخوردم و آن شعر تساوی بود از خسرو گلسرخی .انتقال حس یک جوان پر شور دهه پنجاه از اعدام خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان به یک جوان دهه هشتادی آن قدر در من اثر گذاشت و مرا منقلب کرد که حیف دانستم آن را با بقیه تقسیم نکنم.

شاید همه شما این شعر یا ماجرایش را بدانید ولی خب دیگر . . .  

  

 تساوی

 

معلم پای تخته داد مي زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود.

ولی آخر کلاسي ها لواشک بين خود تقسيم مي کردند.

آن يکی در گوشه ای ديگر (جوانان) را ورق می زد.

چون معلم  های و هو  می کرد و با آن شور بي پايان

تساوي های جبری را نشان می داد.

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاريک

غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت:

 

«يک با يک برابر است»

از ميان جمع شاگردان يکی برخاست

- هميشه يک نفر بايد به پا خيزد -

به آرامی سخن سر داد :

« تساوی اشتباهی فاحش و ومحض است»

نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت

معلم مات بر جا ماند.

و او پرسيد:

 

اگر يک فردِ انسان واحد يک بود

آيا باز يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگين فرياد زد : آری برابر بود !

و او با پوزخندی گفت:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آن که

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود

 

آيا باز يک با يک برابر بود؟

معلم گفت : برابر بود .

 

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سيه چرده که می ناليد پايين بود؟

آيا باز يک با يک برابر بود؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

اين تساوی زير و رو مي شد

حال مي پرسم : يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گرديد؟

يا چه کس «ديوار چين»ها را بنا ميکرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم ميشد؟

يا که زير ضربت شلاق له می گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس ميکرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد:

«يک با يک برابر نيست»

 

 

خسرو گلسرخی

 

+ نوشته شده توسط مجتبی خندان در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 0:49 |

اولین شب اجرای کنسرت همایون شجریان شاید از این نظر حائز اهمیت بود که اولین اجرای مستقل شجریان پسر از شجریان پدر بود و اهمیت دیگر این بود که این کنسرت اولین اجرای گروه دستان در داخل کشور بود. گروه دستان در سال 1370 توسط حمید متبسم و در آلمان تاسیس شد . بعد از تشکیل گروه نوازندگان خوش ذوقی چون حسین بهروزی نیا و سعید فرج پوری به آن اضافه شدند . در سال 1995 پژمان حدادی از شاگردان بهمن رجبی و از فعالان آموزش موسیقی در امریکا به گروه اضافه شد و در سال 1999 بهنام سامانی البته با ساز کوزه به این گروه آمد. بعد از آن در ده سال اخیر ترکیب گروه به هیچ عنوان تغییر نکرده است . نه کسی اضافه شده است و نه کسی فعالیتش را با گروه ملغی کرده است .

 

نوآوری ها و ذوق سرشار حمید متبسم و سعید فرج پوری در این گروه عیار کارهای دستان را در میان نوازندگان مطرح ایران بالا برده است و صدای موسیقی این گروه تقریبا جایگاه خاصی در گوش شنوندگان حرفه ای موسیقی سنتی پیدا کرده است . شاید انتخاب به جای سازها و البته حرفه ای بودن همه ی نوازنده ها موجبات این جایگاه خوب را فراهم کرده است . نوازنده های دستان در اجراهای مستقل خود از گروه نیز همیشه با بهترین های موسیقی ایران کار کرده اند و بهترین لحظه ها را ثبت کرده اند . از آخرین اجراهای مستقل اعضای گروه می توان به دونوازی پژمان حدادی با حسین علیزاده به نام '' آن و آن '' و سعید فرج پوری با محمدرضا شجریان به نام '' غوغای عشق بازان ''  نام برد .   

دستان در سال 2003 برای آلبوم شوریده به خوانندگی بانو پریسا جایزه شوک موسیقی مجله ی لوموند فرانسه را دریافت کرد و در همان سال از وزارت فرهنگ فرانسه جایزه بهترین موسیقی سال 2003 اروپا را دریافت کردند.

گروه دستان در این سال ها بیشتر به اجراهای زنده در مراکز معتبر بین المللی چون خانه فرهنگ های جهان در برلین و تئاتر پاریس و اجرا در رادیوهای مهم آلمان چون DW و البته همکاری با ارکسترهای فیلارمونی کلن و اورنج کانتی پرداخته است. از اعضای این گروه فقط سعید فرج پوری ساکن ایران است و بقیه اعضا در خارج از کشور به سر می برند. با توجه به این مهم اما هماهنگی و چفت بودن هر 5 نفر با هم واقعا ستودنی است .

ازین رو اولین اجرای این گروه در تهران به همراه اولین اجرای همایون قابل توجه است . البته همایون شجریان اولین اجرایش را با همین گروه در توری در اروپا برگزار کرد . اما با توجه به میزان شناخت و درک مخاطب داخلی از اجراها حساسیت ها بر روی این کنسرت بیشتر است . مصاحبه های متعدد همایون شجریان و دیگر اعضای گروه با نشریات مختلف از حساسیت این کنسرت خبر می داد.

اما قسمت اول برنامه ی کنسرت، تصانیف و آوازهایی در دشتی بود که قطعه ی شاخص آن "  قیژک کولی "  با شعر شفیعی کدکنی و آهنگ حمید متبسم بود. اما انتخاب نابجای شعر " کمند زلف " بر روی آواز دشتی باعث شد تا هم شعر خیلی خوب بر روی آواز و تحریر ها ننشیند و هم همایون نتواند از عهده ی این آواز به صورت کامل برآید . اما قطعه ی زیبای  "زهی عشق "  در انتهای قسمت اول پایان خوبی بود برای شروع قسمت دوم که این بار سعید فرج پوری تصانیف و آواز هایی در بیات اصفهان ساخته و تنظیم کرده بود. قسمت دوم با ساز و آواز خوبی در اصفهان با کلام فریدون مشیری بود که همایون شعر اشتیاق را خیلی خوب اجرا کرد . دونوازی های پژمان حدادی و بهنام سامانی نوازنده های تمبک و کوزه به قدری دقیق و محکم و خوب و قابل ستایش بود که مردم چند بار در حین اجرا آن ها را تشویق کردند .  در آخر قطعه ی " وطن " با کلامی از سیاوش کسرایی به برنامه پایان داد . گروه بعد از ادای احترام به تماشاچیان در میان تشویق بسیار زیاد مردم از سالن خارج شدند اما لحظه ای بعد دوباره برگشتند و همایون به رسم چند ساله ی اخیر پدرش مرغ سحر را اجرا کرد .

اولین شب از کنسرت همایون با حضور محمدرضا شجریان برگزار شد و در ابتدای مراسم همایون از روی سن پایین آمد و دست پدر را بوسید و به سن بازگشت . 

 اما شاید به قطع بتوان گفت اجرای خوب و حرفه ای دستان ، نام بزرگ شجریان در پسوند نام همایون را پوشش می دهد و شجریان پسر شاید باید خیلی تجربه کسب کند تا به خوبی تمام "Perfect" بتواند از پس شیرهایی چون دستان بربیاید.

+ نوشته شده توسط مجتبی خندان در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 1:30 |