زمستان که رفت گفتیم بهار آمده است.
بهار آمد و رفت، اما هنوز زمستان بود.
درخت ها شکوفه دادند، اما هوا سرد بود.
گل ها غنچه کردند ، اما شاخه ها یخ زده بود.
ما فقط بهار را دیدیم.
غافل از این تلمبار برف و این همه کوران سرما.

با بهار عقده ها را بازکردیم. عقده های زمستان را.
چشم های مان فقط بهار و سبزی و گل و بلبل و شکوفه و قمری و طراوت را دید.
این ها را دل مان می خواست.
دل ها به دنیال حقیقت اند.
اما واقعیت همان زمستان بود.
بهار واقعی چه زمانی است ؟ کجاست ؟ کی اتفاق می افتد ؟
آه . . از این همه انتظار که باید کشید . . .
+ نوشته شده توسط مجتبی خندان در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت
22:41 |
