
در دین اسلام در خیلی ازموارد به کار جمعی سفارش شده است . حتی یک وعده از نماز های هفته را سفارش کرده است که به اتفاق جمع بخوانید. شان نزول سوره ی جمعه شاید به همین دلیل باشد . در سوره ی حمد هم می خوانیم ایاک نعبد . . . تنها تو را می پرستیم . قرآن نمی گوید ایاک اعبد تنها تو را می پرستم . . . به همین دلیل رجحان تاثیر کار جمعی بر کار فردی در همه ی زمینه ها بر کسی پوشیده نیست. خاصه آن که آن کار جمعی عبادت کردن و نیایش باشد . قرآن به همین دلیل جمله ی ایاک نعبد و ایاک نستعین را در سوره ای قرار داده که هر روز و هر شب در همه ی مساجد جهان اسلام به صورت جمعی خوانده می شود .
چرا برای نماز باران به صورت گروهی به صحرا می روند؟آن ها ایمان دارند که خداوند به دعا و درخواست برای نزول باران به صورت جمعی بهتر جواب می دهد .
حتی قرآن پیشنهاد می دهد که موضوعات مهم را در جمع مطرح کنید و از بقیه مشورت بگیرید . تا آن جا که وقتی در جنگ احد پیغمبر زخمی می شود خداوند به وی می گوید و شاورهم فی الامر در کارهایت با مردم مشورت کن –آل عمران 159 – این نشان از روحیه ی بالای کار جمعی در اسلام دارد.
نماز جماعت عید فطر امسال بر خلاف سال های گذشته در باغی بزرگ در منطقه ی کردان برگزار شد.
چندسالی است که نماز عید را به همراه گروه کثیری از روشنفکران و فعالان سیاسی ادا می کنم.
نماز عید فطر یکی از بهترین نماز هایی که از خواندنش لذت می برم .
بعد از این که سال گذشته سربازان گمنام امام زمان نگذاشتند نماز را در همان محل همیشگی یعنی هنرستان کارآموز برگزار کنیم و امسال از یک ماه قبل مدیران هنرستان را خواسته بودند و آن ها را تهدید کرده بودند که حتی به زن و بچه ها هم رحم نمی کنیم ، تصمیم بر این شد که نماز را در باغ آقای مصطفوی در منطقه ی کردان بخوانیم .
ساعت 9 بود که با جماعتی حدود 300 یا 350 نفر نماز را خواندیم . . . اَللّهُمَّ اَهلَ الکِبریاءِ وَ العَظَمَه . . . . من در میان جمعیت ایستاده بودم . . . . وَ اَهلَ الجودِ وَالجَبَروت . . . همه آرام زمزمه می کردند . . . . وَ اَهلَ العَفوِ وَ الرَّّحمَه . . . بسیار منقلب بودم . . . . اَسئَلٌکَ بِه حَقِّ هَذَاالیَوم . . . . صدای ناله ی پیرمردی از پشت سرم می آمد . . . اَلّذی جَعَلتَه و لِلمُسلِمینَ عیدا . . . در صدا که دقت کردم و کلی که به مغزم فشار آوردم یادم آمد که چه کسی پشت سرم ایستاده است . صدای خودش بود. . . . زُخرًا وَ شَرَفًا وَ کِرامَتًا وَ مَزیدًا . . . . مهندس سحابی زار زار گریه می کرد . . . . صدای هق هق اش حال من را هم عوض کرده بود . همه ی آن چیزهایی که درباره مهندس می دانستم از ذهنم خطور می کرد .
پانزده سال یک عمر است که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب را در زندان گذرانده است .
به یاد نامه ای که به رهبری و سران سه قوه نوشت افتادم : در این دوره از زندان با من کاری کردند که در همه ی این سال هایی که زندانی کشیدم ندیده بودم.
به یاد تصاویر گنگی که از کنفرانس برلین در ذهنم مانده بود افتادم .
با خودم فکر می کردم اغلب افراد سیاسی که به زندان می روند به دلیل فرسایشی که زندان دارد و رفتاری که با آن ها در آن جا می شود بیشتر مورد توجه خداوند قرار می گیرند.
مهندس حدود پانزده سال را در آن تنهایی ها گذرانده است .
این که چقدر انفرادی کشیده است نمی دانم اما همین که آن شرایط را تصور می کنم با خودم می گویم یک زندانی 24 ساعت را در یک سلول دو متری چه کار می کند ؟ چطور می گذراند این ساعت هایی را که نمی گذرند ؟ چقدر سخت است .
به این نتیجه رسیدم که مهندس سحابی و امثال او سختی هایشان را کشیده اند .
نیاز روح صیقلی شده ی آن ها یک همچنین گریه ای است .